تبليغاتX
๑۩۩๑ سوشیانت...هیرساد ๑۩۩๑

๑۩۩๑ سوشیانت...هیرساد ๑۩۩๑

๑۩۞۩۞۩๑ برگ از درخت خسته می شه پاییز بهونه اس ๑۩۞۩۞۩๑

 

 

 ۲۶ تیر تولد عزیز دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

۲۶ تیر تولد ۱۸ سالگی عزیز دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمه !

به همین مناسبت من تو وبلاگم براش جشن تولد می گیرم

چون اولین سالیه که ما با هم هستیم و تولدشه  !

چه لطیف است حس آغازی دوباره ،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو  !

روزی که تو آغاز شدی  !

 

                               

روز تولد تو میلاد عشق پاک است

برای شکر این روز پیشانیم به خاک است

 

 

پی نوشت :

۱- به دلیل اینکه من نمی تونستم چهارشنبه بیام امروز آپیدم و پیشاپیش تولدشو تبریک گفتم

۲- ما هنوز مثه همیشه با یه عالمه مشکل و دردسر با هم هستیم

 که خدا بخیر کنه آخریش همین دیشب تموم شد

۳- یادتون نره دعا  کنین واسمون

۴- اینم تقدیم به گلم :

                          

۵- قبلا یه بار گفته بودم کادو تولد محسن یه زنجیر نقره است

 و یه تی شرت سفید رنگ با  یه کارت پستال قرمز خوشکل بود

که خیلی هم خوشش اومده بود.

+حک شده دردوشنبه 24 تیر1387ساعت10:47 AMبه قلم ۞ سوشیانت ۞ | |

 

 

 

 

سلام ای مهربان ، پروردگار پاک بی همتا ...

 

خدایا جز تو مهربانی هست ؟؟؟

 

گر چه پیمان خود با تو بشکستم ... نمی شد باورم اما چه زیبا باز من را سوی خود خواندی عــــزیـــزا . . .

 

من گمان کردم که دیگر راه برگشتی برایم نیست !!!

 

خداوندا البته تو مرا بخشیدی ... گمان کردم به جرم غفلت از تو مرا راندی و در را پشت سر بستی

 

 حبــــیبـــا ؛ باورش سخت است ، اما تو مرا اینک برای آشتی خواندی ؟؟؟!!!!

 

به پاس آشتی با تو ، اینک خدایا من عهد می بندم از این پس بی شکایت دوست بدارم ...

 

بی توقع مهر بورزم ...

 

خدایا سینه ام را رحمت پاک گشایش مرحمت فرما ... به لب هایم تبسم را و به قلبم مهر ورزی را...

 

خداوندا بلندای دعایت را عطایم کن ، تو معشوق همه عالم :

 

از این پس عاشقی دوباره ای را با تمام وجودی که شایسته اش باشم پیشه ام فرما ...!

 

خدایا خودت گفتی بخوان ! می خوانمت اینک مرا دریاب به چشمانی که می جوید تو را...

 

نوری عنایت کن و خالی دو دست کوچکم را هدیه ای اینک عطا فرما ... !!!

 

خداوندا مرا جز تو خدایی نیست ! و می دانم که تو نومیدی ما امیدواران خودت را بر نمی تابی !!!

 

اگر برگردم از پیش تو با دستان خالی .... منکرانت شاد می گردند !!!

 

خداوندا شهادت می دهم هستی ... شهادت می دهم من مهربان پروردگار عادلی دارم

 

شهادت می دهم من قطره ای از روح اویم ... شهادت می دهم گر چه گاهی خود نمی دانم ...

 

مهربانم... بخوان با من ... بخوان زیرا اگر با هم بخوانیمش جواب هردومان را زود خواهد داد ...

.

می دانم گرمای محبتمان را چندین برابر خواهد کرد ....

 

خدایا قلب ما را منزل پاک خودت از حسادت ها رهایــــــی ده ...

 

خدایا قدرتمان ده تا ببخشیم آنان را که ما را سخت آزردند .... !!!

 

بارالـــــــها . . .

 

ما تو را از لحن عجیب بغض هایمان خواندیم ....

 

تو را بی وقفه از باران پاک چشمهایمان نوشیدیم ....

 

و از تکرار پوچ لحظه های تنهاییمان یافتیم ....

 

پروانه ی دلهایمان نشانت را از میان قاصذک ها دید ....

 

ما ... از جنس پروازیم ...

 

شبیه حجم یک بوییدن مطبوع از آواز اقاقی های سرگردان ....ما شدیم و با هم ماندیم ..

 

ما از دیدن یک قنوت سبز میان برکه ای عریان تو را یافتیم... تنهایمان مگذار

 

و اکنون از تو می خواهیم در حریم امن چشم های یکدیگر که آرامشی عظیم نصیبمان می کند

 

 که پر از شوق و تپش های مقدس است تــنــهــــــــایمان مگذاری !!!

 

 : پی نوشت ها 

 

1-  از پس تمام دیوار ها من و محسن بالاخره تصمیم گرفتیم

 

تا آخر عمر با هم بمونیم و به سلامتی ...همیشه ... با هم       

 

حتی  اگه تمام دنیا نخوان که ما با هم باشیم  !

 

 

2-      امشب شب آرزوهاست ....

 

 یعنی اولین شب جمعه ی ماه رجب اسمش لیله الرغائبه ....

 

که آرزوتو می گی و دو رکعت نماز هم می خونی .

 

( ( اینو واسه سمیرا نوشتم که نمی دونست) )

 

شبی که سال پیش من از خدا جونم یه محسن خواستم

 

و امسال با تموم وجود به آرزوم رسیدم

 

پس دوستای گلم منو محسن رو یادتون نره به دعای

 

 همتون محتاجیم ما هم برای شما آرزو می کنیم

 

به بهترین آرزوو هاتون برسین ...

 

واسمون دعا کنین ...

 

۳- کادوی تولد محسن رو بهش دادم

 

خیلی خوشش اومده بود .... و کلی هم تعریف کرد

 

البته همشو با اسمس گفت آخه هیچکدوم شارژ نداشتیم

 

اینم واسه عزیز دلم :

 

دوستت دارم با تمام وجوووووووووووووووووودم

 

راستی این عکسی که گذاشتم :

 

عزیز دلم دیوونه و کشته مرده ی این عکسه چون خودش هم همین شکلی الهی قربونش بشم

 

 

دقیقا مثه همین

 

+حک شده درپنجشنبه 20 تیر1387ساعت12:10 PMبه قلم ۞ سوشیانت ۞ | |

 

 

ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ

لطفا مزاحم نشويد ...اجراي گناه دارم....

روي سن دنيا  و پخش مستقيم به عرش خدايي ....

جرم من عشق است ...

ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ

ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ


حال من بي عشق ....


واژه ها بهانه اند....


من مانده ام و آه و فغان و درد .... درد و دوري و تکرار .... بي يار ... بيمار

بي قرار .... امروز بي فردا .. فردا بي باران


نه بايد بروم ...

تماشاي مهتاب هزار هزار مرتبه زيباتر از سفيد کردن

اين صفحه ي سياه است ....

ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ

ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ


لهجه اي متروک دارم ... ترانه خوان درد شده ...

کرکس شوم مرگ بر لاشه ي رنجورم نشسته است ...


بوي سوختن استخوان هايم او را به اين جا کشانده است ....


در انتظار معجزه ي تاريخم ....!!! با من چه خواهند کرد ...؟؟؟؟


از تارهاي گيسوانتم ريسمان پوسيده ي قصاصي بافتند

 و مشکوک و ناباور سفيه و کودکم خواندند....


شرمم باد که تمام هستي ام را دادم و نتوانستم.... نتوانستم ....

نتوانستم ....


اشتهاي بي پايانشان را با مرده ي تنم فرو نشاندند ....


 و شور بختي شهوت را در رگهايم جاري ساختند ....


زنده به گورم کردند ....  مجنون و بيگانه ....


سنگهاي نجابت را بر سرم فرود آوردند و از پشت باران سنگ ها

 چهره ي پريده رنگ را که به سرخي خون شده بود نديدند


دريغا ... دريغا .... چه بي باک و بي تدبير قاتلانم را ستايش مي کنم ....


ريشه جانم را درو کردند .... در فضايي مشکوک و ناباور ..

در نبردي نابرابر .. در غربتي غريب....


بايد بروم .... بي نور .. بي آوا ... در سکوتي تلخ ... بايد بروم ...

 آنچنان که فرياد هايم در صداي موج دريا بي اثر باشد


ميان همهمه ها ...در بغض سنگين هوا ... روزگارم به سر آمده ...

 با نگاهي خسته و رنجور ...


هيچ کس ابر بهاران ديدگانم را نديد ...


تيره و تاريک پيمودم ... در دل رگ باران بارانها ... در کوير غصه و غم ها ...

 ناتوان و خسته جان ...اشک ريزان بي فغان ....


بايد برو همچون کوه استوار .... نه ... همچون دريا بي کران ..


سوشيانت رهسپار است ....


رهسپار مرگ .... سوشيانت رهسپار مرگ است ....


مي رود تا پاييز تنهايي .... تا فصل تماشايي ...


مي روم در پي خورشيد ... عشق .. آزادي ...

نه شايد در پي وفا مي روم ...


نه اصلا مي روم تا از هستي آکنده شوم ... و تا عشق بي پروا ...


سوشيانت رهسپار مرگ است ....


فاتحه اي بخوانيد .... نه اصلا بگوييد خدايا نيامرزش ...

که نتوانست بار عشق را به دوش بکشد

 
از ته دل بگو .... خدايا نيامرزش....

ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ

ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ

+حک شده درچهارشنبه 12 تیر1387ساعت11:25 AMبه قلم ۞ سوشیانت ۞ | |