|
۲۶ تیر تولد عزیز دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ۲۶ تیر تولد ۱۸ سالگی عزیز دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمه ! به همین مناسبت من تو وبلاگم براش جشن تولد می گیرم چون اولین سالیه که ما با هم هستیم و تولدشه ! چه لطیف است حس آغازی دوباره ، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز... روز میلاد... روز تو ! روزی که تو آغاز شدی ! روز تولد تو میلاد عشق پاک است برای شکر این روز پیشانیم به خاک است پی نوشت : ۱- به دلیل اینکه من نمی تونستم چهارشنبه بیام امروز آپیدم و پیشاپیش تولدشو تبریک گفتم ۲- ما هنوز مثه همیشه با یه عالمه مشکل و دردسر با هم هستیم که خدا بخیر کنه آخریش همین دیشب تموم شد ۳- یادتون نره دعا کنین واسمون ۴- اینم تقدیم به گلم : ۵- قبلا یه بار گفته بودم کادو تولد محسن یه زنجیر نقره است و یه تی شرت سفید رنگ با یه کارت پستال قرمز خوشکل بود که خیلی هم خوشش اومده بود.
سلام ای مهربان ، پروردگار پاک بی همتا ... خدایا جز تو مهربانی هست ؟؟؟ گر چه پیمان خود با تو بشکستم ... نمی شد باورم اما چه زیبا باز من را سوی خود خواندی عــــزیـــزا . . . من گمان کردم که دیگر راه برگشتی برایم نیست !!! خداوندا البته تو مرا بخشیدی ... گمان کردم به جرم غفلت از تو مرا راندی و در را پشت سر بستی حبــــیبـــا ؛ باورش سخت است ، اما تو مرا اینک برای آشتی خواندی ؟؟؟!!!! به پاس آشتی با تو ، اینک خدایا من عهد می بندم از این پس بی شکایت دوست بدارم ... بی توقع مهر بورزم ... خدایا سینه ام را رحمت پاک گشایش مرحمت فرما ... به لب هایم تبسم را و به قلبم مهر ورزی را... خداوندا بلندای دعایت را عطایم کن ، تو معشوق همه عالم : از این پس عاشقی دوباره ای را با تمام وجودی که شایسته اش باشم پیشه ام فرما ...! خدایا خودت گفتی بخوان ! می خوانمت اینک مرا دریاب به چشمانی که می جوید تو را... نوری عنایت کن و خالی دو دست کوچکم را هدیه ای اینک عطا فرما ... !!! خداوندا مرا جز تو خدایی نیست ! و می دانم که تو نومیدی ما امیدواران خودت را بر نمی تابی !!! اگر برگردم از پیش تو با دستان خالی .... منکرانت شاد می گردند !!! خداوندا شهادت می دهم هستی ... شهادت می دهم من مهربان پروردگار عادلی دارم شهادت می دهم من قطره ای از روح اویم ... شهادت می دهم گر چه گاهی خود نمی دانم ... مهربانم... بخوان با من ... بخوان زیرا اگر با هم بخوانیمش جواب هردومان را زود خواهد داد ... . می دانم گرمای محبتمان را چندین برابر خواهد کرد .... خدایا قلب ما را منزل پاک خودت از حسادت ها رهایــــــی ده ... خدایا قدرتمان ده تا ببخشیم آنان را که ما را سخت آزردند .... !!! بارالـــــــها . . . ما تو را از لحن عجیب بغض هایمان خواندیم .... تو را بی وقفه از باران پاک چشمهایمان نوشیدیم .... و از تکرار پوچ لحظه های تنهاییمان یافتیم .... پروانه ی دلهایمان نشانت را از میان قاصذک ها دید .... ما ... از جنس پروازیم ... شبیه حجم یک بوییدن مطبوع از آواز اقاقی های سرگردان ....ما شدیم و با هم ماندیم .. ما از دیدن یک قنوت سبز میان برکه ای عریان تو را یافتیم... تنهایمان مگذار و اکنون از تو می خواهیم در حریم امن چشم های یکدیگر که آرامشی عظیم نصیبمان می کند که پر از شوق و تپش های مقدس است تــنــهــــــــایمان مگذاری !!! 1- 2- امشب شب آرزوهاست .... یعنی اولین شب جمعه ی ماه رجب اسمش لیله الرغائبه .... که آرزوتو می گی و دو رکعت نماز هم می خونی . ( ( اینو واسه سمیرا نوشتم که نمی دونست) ) شبی که سال پیش من از خدا جونم یه محسن خواستم و امسال با تموم وجود به آرزوم رسیدم پس دوستای گلم منو محسن رو یادتون نره به دعای همتون محتاجیم ما هم برای شما آرزو می کنیم به بهترین آرزوو هاتون برسین ... واسمون دعا کنین ... ۳- کادوی تولد محسن رو بهش دادم خیلی خوشش اومده بود .... و کلی هم تعریف کرد البته همشو با اسمس گفت آخه هیچکدوم شارژ نداشتیم اینم واسه عزیز دلم : دوستت دارم با تمام وجوووووووووووووووووودم راستی این عکسی که گذاشتم : عزیز دلم دیوونه و کشته مرده ی این عکسه چون خودش هم همین شکلی الهی قربونش بشم دقیقا مثه همین
ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ لطفا مزاحم نشويد ...اجراي گناه دارم.... روي سن دنيا و پخش مستقيم به عرش خدايي .... جرم من عشق است ... ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ بي قرار .... امروز بي فردا .. فردا بي باران تماشاي مهتاب هزار هزار مرتبه زيباتر از سفيد کردن اين صفحه ي سياه است .... ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ کرکس شوم مرگ بر لاشه ي رنجورم نشسته است ... و مشکوک و ناباور سفيه و کودکم خواندند.... نتوانستم .... چهره ي پريده رنگ را که به سرخي خون شده بود نديدند در نبردي نابرابر .. در غربتي غريب.... آنچنان که فرياد هايم در صداي موج دريا بي اثر باشد با نگاهي خسته و رنجور ... ناتوان و خسته جان ...اشک ريزان بي فغان .... نه شايد در پي وفا مي روم ... که نتوانست بار عشق را به دوش بکشد ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ ಌஐಌ
|
About
سلام به وبلاگ سوشیانت خوش اومدین
Home
|